تبليغاتX
1 + نه طنز + 1
 
1 + نه طنز + 1
 
 
تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالای منبر ، این به اون در
 
 

آی آقای وزیر ده ما ...

تیم ما با صد و هشتاد و سه گل باخیته !

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
به این دلایل من امسال پیاده میروم مرقد :


این منم درحالیکه میخواهم پیاده بروم مرقد !

  • بابای من عضو صندوق محل است و چون میخواهد عضو بماند باید هر سال برویم بیعت ! لذا ما اگر پیاده نرویم مرقد آنوقت محبوریم سواره برویم بازدید مناطق عملیاتی و چون من یک آدم نخبه هستم برای همین توی راه یا اوتوبوسمان چپ میشود یا قطارمان از ریل خارج میشود یا هواپیمایمان سقوط میکند ولی اگر پیاده برویم خطرش خیلی کمتر است مگر اینکه ما را بمباران هوائی کنند که البته بابایم میگوید از اینا هر کاری بگی برمیاد !
  • ما خیلی زیارت دوست داریم ولی هر وقت میخواهیم برویم نمیشود ! اول خواستیم برویم نجف گفتند زائران ایرانی قبلی آنجا بمب گذاشته اند نمیشود رفت بعد خواستیم برویم کربلا گفتند اگر ایرانی هستید باید انگشت نگاری بشوید وگرنه نمیشود رفت بعد خواستیم برویم سوریه از توی قطارمان در ترکیه موشک پیدا کردند گفتند نمیشود رفت بعد خواستیم برویم مشهد گفتند بنزین نداریم نمیشود رفت برای همین دیدیم تنها جائی که الآن میشود رفت زیارت و نه بمب گذاشت نه موشک پیدا کرد نه بنزین میخواهد مرقد است آنهم پیاده !
  • آبجی سکینه ام میگوید داشته میرفته خرید یک آقای ریشوئی آمده زل زده به همه جاهاش گفته خواهرم این چه وضع حجاب است ؟ حالا من هیچی ! نمیگوئی نامحرم جاهای تو را می بیند ؟! آبجی ما گفته نامحرم کجاهای ما را می بیند ؟! او هم به همه جاهاش دست زده گفته اینجاها را ! بعد آبجی سکینه گریه کرده و آمده خانه ! ما رفتیم مسجد محل دنبال آن آقای ریشو گفتند پیاده رفته مرقد ! برای همین منهم پیاده میروم مرقد که توی راه او را ببینم بگویم مگه خودت خواهر مادر نداری بی حیا ؟!
  • به مرقد میگویند این خانه امام زمان است به آقا بزرگ میگویند این نوه امام زمان است بعد به دولت میگویند این خود امام زمان است ! این وسط ما نفهمیدیم چی شد ! اگر این نوه اونه پس چرا نوه خودش که میشه نتیجه اون رد صلاحیت میشه ؟! اگر اون جد اینه پس این فینگیلی کیه ؟! اصلاً کی به کیه ؟! برای همین خواستیم برویم خانه امام زمان تکلیفمان روشن بشود دو روز تمام لب خط وایسادیم به هر کی گفتیم مستقیم مرقد گفت نخیر غیر مستیم فرودگاه ! گفتیم مرقد چی ؟ گفتند برو بابا ولمون کن با این وضع بنزین ! برای همین ما مجبوریم تا خانه امام زمان پیاده برویم که بفهمیم اوضاع از چه قرار است !
  • ما یک غلطی کردیم و پارسال در کنکور قبول شدیم ! خواستیم برویم بورسیه ولی ما را بردند مصاحبه ! اولی گفت چرا اینجایت اونجوری است ؟! ردّی ! دومی گفت چرا اونجایت اینجوری نیست ؟! ردّی ! سومی گفت اصلاً چرا اینجوری است ؟! ردّی ! بعد دیدیم کامبیز با یک نامه آمد ، جلوی ما بهش چشمک زدند گفتند ردّی ! رفتیم به کامبیز چشمک زدیم گفتیم اون نامه کی بود که تو هم دور از جون عین ما ردّی ؟! گفت آیت الله چراغعلی که مامانم صیغه بابایش است ! آن نامه هم مهریه مامانم بود که خیلی سعادت منرا میخواهد ! خواستیم برویم پیش آیت الله چراغعلی گفتند پیاده رفته مرقد که توی راه بار گناهانش را بریزد زمین ! ما هم پیاده میرویم مزقد که بار گناهانش را از روی زمین جمع کنیم بگیم این چه وضعش است ؟! اینجا بورسیه است یا توصیه ؟! اصلاً مرگ بر روسیه !
 |+| نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
فريدالدين حداد ، آقازاده رئيس مجلس سفرنامه رهبري به شيراز را مي‌نويسد (تابناک)

سفرنامه سید علی قبادیانی خامنه اثر فریدالدین عطار عادل !

الاول : سه روز بعد القمر المشتری !

امروز به دیار پارسمئاتیشگان نزول اجلال فرمودیم ! کل طریق را بوسیله هواپیما و قطار و اتوموبیل طی نمودیم ! دقیقاً نمیفرمائیم با چه وسیله ای که دشمن نفهمد ! این حائری به ناس گفته است شما در مجاورت باد رهبری قرار میگیرید ! دیوانه است ! فکر میکند همه عین خودش بادو (!) هستند ! این دیار جای خوبی است میخواهیم دو روز بیشتر از تعداد ایام هفته همینجا لنگر بیندازیم ! عندالورود یک عده ای آمدید با ما بیعت کردند ! چقدر بیعت مزه میدهد ! حزب الله فارس بالوسیلة الموتور جنب مینی بوس ما بوق زدند ! چند وقت بود که برایمان بوق نزده بودند ! دوست داریم از این کارها بالوفور !

الدوم : عند الخوشه پروین !

رفتیم برای دانشجوهای شیراز سخنرانی فرمودیم ! سخنرانی البته برای دانشجوها یک کمی سخت است ! هی از آدم سوال میپرسند بیشعورها ! فرمودیم یک عده را در دانشگاه امیر کبیر ببرند برای خودکشی تا اینقدر ازمان سوال نکنند ! پدرسگها تازه میخواستند از ما انتقاد هم بنمایند ! سردار گفت اینها که آورده ایم فقط مال بسیج هستند ! به مالم ! خیالمان راحت شد ! برایشان دویست دفعه گفتیم نوآوری کنید و شکوفائی بشوید ! گیج شدند به گمانم ! اگر گیج نبودند که پیش ما نمی آمدند ! یکی از آن ریشوهایشان آمد نظق کرد و قربان صدقه مان رفت ! جون ! یک خانمی هم آمد در مدح ما شعر خواند ! عجب چیز مالی بود ! شعرش را میگویم !

السوم : تحت الشمس الاورانوس !

امروز برای عشایر ممسنی فرمایش کردیم ! فرمودیم ضریب ۳/۲ افزایش حقوق با انتقال ۲۴ درصد از ذخایر ارزی نرخ ۷۱ درصدی توسعه و کاهش یک سوم از ۹۶ میلیارد که میشود بعبارتی ۱۳۴ درصد و سود اوراق مشارکت به میزان ۱۸ درصد خیلی خوب است ! اصلاً نفهمیدند ما چی فرمودیم ! خودمان از قصد اینطوری فرمودیم که چیزی نفهمند ! چه حالی میدهد ! ها ها ها ! یکی از ما پرسید اینهائی که شما فرمودید چه ربطی به عشایر داشت ؟! دستور فرمودیم آن مردک را ببرند و بعنوان عامل انفجار شیراز ازش اعتراف بگیرند تا اگر زنده ماند دیگر از این غلطها در محضر ما نکند !

الچارم : بعد القبول النکاح !

ما را بردند سر قبر یک آدم مهم در دیار فارس و ما فرمودیم ای کوروش ! آسوده بخواب که ما بیداریم ! به ما گفتند این حافظ است نه کوروش ! فاتحه تحویلش دادیم و برگشتیم ! پرسیدیم وقتی سد سیوند آبگیری بشود قبر این پدرسوحته هم میرود زیر آب انشالله تعالی ؟ گفتند نخیر فقط قبر آن پدرسوخته اولی میرود زیر آب انشالله تعالی ! چقدر اسم این دیار فارس جلف است ! میفرمائیم که اسمش را بگذارند الحافظ القرآن تا خیالمان از توطئه دشمن راحت بشود !

الپنجم : فی الوصف النمایشگاه !

رفتیم چهار ساعت از نمایشگاه فن آوری بازدید فرمودیم ! یک دستگاهی ساخته اند به نام حفره سنج رحم ! چقدر علم پیشرفت کرده در غیاب ما ! سه ساعت و نیم داشتیم آن دستگاه را بررسی میکردیم ! نیم ساعت هم به همه گفتیم احسنتم ! این حائری هم که عین سیریش هر جا میرویم هست ! میفرستیمش نماز باران بخواند که ملت بخندند ! ولد حداد هم با ماست ! به دانشمندان توصیه کردیم با نوآوری نمایشگاه فن آوری را بکنند نمایشگاه جنگی که شکوفائی بشود و مردم در آنجا سینه بزنند تا هر کی باز هم از ما سوال بی ربط پرسید در آنجا بمب بگذارد ! قصد مراجعت به تهران داریم ولی امشب را همینجا می خسبیم ! در تهران خیلی کارهای عقب مانده داریم ! مقتدا صدر دوباره بر علیه ما زرت و پرت کرده و در لبنان هم انگاری قرار است انتخابات برگزار بشود دور از جان ! فلسطینی ها هم دو سه روز است زیاد صهیونیست به هلاکت نرسانده اند ، به گمانم در غیاب ما تنظیمشان به هم خورده ! و من الله برای ولد حداد توفیق ! سفرنامه مینویسد شهد و انگبین لاکردار ! عینهو مارکو پولو !

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
حالا و امروز نه طنز شش ماهه میشود ...

به همین سرعت و برق و باد . نه میگویم که تا اینجا سخت بود نه میگویم آسان ....

حالا هر تکه نه طنز یک جا افتاده : دو تکه در همین بلاگفا یکی فیلتر شده و یکی فعلاً رها یک تکه در بلاگ اسپات تکه هائی هم در چند سایت دیگر که من اسم خیلیهایشان را نمیدانم ...
1 + نه طنز + 1 ، 1 - نه طنز - 1 ، نه طنز آنلاین ، نه طنز سیتی و ... از همینهایند ...

نمیدانم این خوب است و یا بد و شاید که اصلاً نمیخواهم اینها را بدانم . چیزی که هست اینکه نه طنز لطف حضور شما را دارد که خودش همه چیز است و همه چیز دارد برای من حالا هر جائی که میخواهد باشد ...

و هم نمیدانم تا حالا چند پست در نه طنز ثبت شده اگر میدانید به من هم بگوئید ...

آخر ماه قبل اصلاً خوش بین نبودم به بودن تا آخر ماه بعد و حالا اصلاً خوش بین نیستم به بودن تا همین فردا . فردائی که عین تمام دیروزهای این شش ماه گذشته لابد به برق و باد خواهد آمد و خواهد رفت ...

راستی ها !

همیشه ممنونم از همه شما تا همیشه ...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
نظر به اعلام مدیریت همه جانبه امام محترم زمان بر دولت نهم و نیز عشق مفرط ما به اهل بیت عترت و طهارت موجود در کابینه ، اینجانبان به نمایندگی از امت غیور پرور طی هفته گذشته اقدام به تعقیب رد پای دولت محترم نمودیم و نهایتاً به یک دمپائی رسیدیم که از وجناتش پیدا بود که مال امام زمان باشد لیکن ما به جهت عیب نکردن کار از محکم کاری آنرا پای رئیس جمهور محترم نمودیم و متوجه شدیم که دقیقاً سایز پای نامبرده میباشد لذا در این لحظه تاریخی با نهایت نوآوری و شکوفائی که از اثرات مسرت زیاد است نحوه این اکتشاف را به جهت آگاهی شما به حق چیزهای نشنیده اعلام میداریم :

از این دولت به اون دولت فرجه !

ما در ابتدای مسیر خود از تهران شروع نمودیم و از یکی پرسیدیم ببخشید ریاست جمهوری کجاست ؟ نامبرده یک آدرسی بما داد که وقتی رسیدیم آنجا دیدیم پدرسگ اشتباهی آدرس توالت عمومی را بما داده ! (البته از این کارها در تهران زیاد میکنند و ما زیاد ناراحت نشدیم !) سپس ما با تغییر مسیر بطرف دانشگاه کلمبیا به سفر حودمان ادامه دادیم و در آنجا دیدیم یکی دارد حرف میزند و یک عده زیادی او را هو میکنند ! گفتیم ببخشید این کی است ؟ گفتند امام زمان ! گفتیم پس چرا بر خلاف وعده های الهی این ریختی است ؟! گفتند الآن ۲۹ سال است تمام وعده های الهی در جمهوری اسلامی همین ریختی است ! گفتیم پس چرا شما عکس استالین توی دستتان است ؟! گفتند اولاً این هیتلر است نه استالین ثانیاً چون این یکی هم وقتی داشت دنیا را شخم میزد عین آن یکی میگفت خدا گفته من اینکارها را بکنم برای همین ما گفتیم حالا که صوت او را داریم تصویر اینرا هم داشته باشیم !
در ادامه مسیر ما رد پا را تعقیب کردیم و به لبنان رسیدیم دیدیم همه دارند خشتک همدیگر را در می آورند ! گفتیم ببخشید ما دنبال امام زمان میگردیم ! گفتند امام زمان خودش اینجا نیست فقط رد پایش اینجا هست ! گفتیم نه بابا ! مگه اینجوری هم میشود ؟! گفتند همین که ما الآن داریم همان کاری را با خودمان میکنیم که در مملکت شما هم دور میدانها با خودتان میکنیم یعنی میشود ! گفتیم ببخشید ما داشتیم دنبال رد پا می آمدیم که رسیدیم اینجا و بقیه اش را گم کردیم ! در همین لحظه یک موشکی در اسرائیل آمد پائین و همه خوشحالی کردند ! گفتیم این چی بود ؟ گفتند رد پا !
ما آن رد پا را از طریق سماوات تعقیب کردیم و به فلسطین رسیدیم . دیدیم آنجا پنج تا فلسطینی دارند پنج هزارتا اسرائیلی را با موشک پرانی می کشند . گفتیم این چی است ؟ گفتند فجایع غزه ! گفتیم شما این موشکها را از طریق کجا می آورید ؟ گفتند اگر قطار امام زمان در ترکیه لو نرود از طریق سوریه ! گفتیم چرا اینکارها را میکنید ؟ گفتند قرار است بوش به اینجا یک سفر منطقه ای بکند و امام زمان ناراحت است برای همین برنج در مملکت شما شده کیلوئی پنج هزار تومان و ما اسرائیلی ها را میکشیم !
سپس ما رد پا را تعقیب کردیم تا رسیدیم به عراق . خواستیم از چندتا سرباز امریکائی دم پست ایست و بازرسی آدرس بپرسیم یهوئی همه شان منفجر شدند ! گفتیم جسارتاً این چی بود ؟ گفتند بازم یکی از فرستادگان امام زمان با کمربند آمده بوده اینجا به گمانم ! گفتیم این امام زمان اصلاً اعصاب ندارد ها ! خیلی آدم خطرناکی است ! هرجا ما دنبال رد پایش میرویم یا منفجر میشود یا منفجر میکند !
خلاصه ما برگشتیم همان ایران خودمان . رفتیم قم دیدیم یکی دارد میگوید محسن رضائی قاچاق سیگار کرده برای همین قیمت مسکن رفته بالا و وضع مردم بهتر شده که اولی تقصیر دولت قبلی بود ولی دروغ چرا آخری تقصیر ما ! در آنجا دیدیم روی دیوار دو تا پا کشیده شده که زیرش یک فلش است ! گفتیم غلط نکرده باشیم رد پای امام زمان باید باشد ! دنبال فلش رفتیم رسیدیم به ایــــنــــجــــا ! (خودتان کلیک کنید ببینید !) یک دمپائی گرفتیم آوردیم پای آن سخنران کردیم دیدیم خورد ! اینهم عکسش :

 

الآن هم از پیدا کردن دمپائی ایشان خیلی مسروریم و قرار است تا چند وقت دیگر بگردیم بقیه چیزهایش را هم پیدا کنیم تا انشالله خودش را هم پیدا کنیم ! امیدواریم تا آنموقع هنوز چندتا جا که ما دنبال رد پا میرویم منفجر نشده باشد و آدرس اشتباهی هم دست آدم ندهند ! الهی آمین !

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
"ماتيو رحمان نظامي" رهبر "جامعه اسلامي" بنگلادش به اتهام فساد مالي بازداشت شد. (ایرنا)

المفسدُ فی امان الله !


ماتیو رحمان نظامی درحالیکه این وصله ها بهش نمی چسبد !

ما ضمن محکوم نمودن همه جانبه این اقدام تروریستی دشمن که به باعث ایجاد این توهم میشود که خدای نکرده رهبران اسلامی که البته تعدادشان کم است ولی یکیشان برای تمام دنیا بس است ، یکوقتی به مال دنیا توجه دارند و چه بسا که زیاد هم توجه داشته باشند جوری که آقا مجتبی پسرشان صاحب تمام زمینهای شهرک اندیشه باشد و احیاناً ماتیو رحمان نظامی هم در کشور دوست ، برادر و احتمالاً همسایه بنگلادش مرتکب فساد شده باشد ، در همینجا عرض میکنیم که ما البته قبلاً فکر میکردیم بنگلادش فقط اسب آبی دارد لیکن الآن متوجه شدیم که جامعه اسلامی هم دارد و اتفاقاً جامعه اسلامی شان رهبر هم دارد در حالیکه جامعه های اسلامی ما رهبر ندارد بلکه عین محمدرضا باهنر در جامعه اسلامی مهندسان رئیس دارد که الآن هم شکر خدا در مجلس است و چون ما دیدیم در ایران جامعه اسلامی زیاد داریم اصلاً یه سره کردیم و لذا الآن یک رهبر برای کل جامعه داریم و شیشصدتا بچه رهبر دیگر هم داریم که اول جامعه را اسلامی نموده بعد اولی آنرا رهبری میکند و ما از این وضع خیلی هم راضی هستیم !

توضیحاً اینکه با توجه به قسمت آخر اسم ماتیو رحمان نظامی احتمالاً رهبر جامعه اسلامی بنگلادش با رهبر تمام جامعه اسلامی ایران فک و فامیل هم باشد و اصلاً این بنگلادشی ها خیلی اسمهای با مزه ای دارند چون قسمت اولش به هیچ جا مربوط نمیشود قسمت دومش به خدا مربوط میشود و قسمت سومش به رئیس جمهور ما ! ضمناً اینکه رهبر یک جامعه اسلامی بازداشت بشود نشاندهنده نیت پلید دشمن است وگرنه چه جوری است که در بنگلادش با آنهمه خفقان ، رهبر اسلامی بازداشت میشود در ایران با اینهمه آزادی بیان ما ؟! احتمال میرود دشمن حالا که از ایجاد تفرقه بین گروههای حاکم لبنان که به نیت ۱۴معصوم ۱۴ تا است ، نا امید گشته حالا به بنگلادش گیر داده باشد و از ماتیو رحمان نظامی درحالیکه داشته پشت سر ۶ تا زن لخت اسکناس میشمرده ۶۰ ساعت فیلم گرفته باشد که البته این نقشه شوم دشمن از قبل شکست خورده است چون ما ۶۰ ساعت فیلم از برگزاری نماز حاجت (!) پشت سر همین قضیه داشتیم و هیچی هم نشد اینکه داشته پول میشمرده !

به همین مناسبت فردا به میدان فلسطین میرویم تا با سر دادن شعار کوبنده ماتیو ، ماتیو ، نظامی ات میکنیم ۶۰ سال اشغالگری اسرائیل در زمینهای دارای سند منگوله دار فلسطین را با کمی تاخیر محکوم بنمائیم و ضمن تکذیب هرگونه فساد در بنگلادش با اهداء کارتهای عابر بانک خود به حزب الله لبنان با آرمانهای ماتیو رحمان نظامی بیعت نموده و خواستار آزادی هرچه زودتر او از بازداشت بشویم تا باری دیگر لکه ننگی در دامن امریکا و مینی ژوپ اسرائیل باقی بگذاریم با این امید که کسی این وسط بچه دار نشود !

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
سردار رادان : شرکت خصوصي، یک غلط مصطلح است در ايران شرکت خصوصي نداريم و ورود به شرکت‌ها کاملا قانوني است (برنا نیوز)

غلط نامه دهخدا اثر سردار رادان !

البته بدلیل محتوای بیش از حد فرمایشات ایشان ما گاهاً دچار غلط میشویم و اگرچه ما در این نظام مقدس غلط میکنیم که غلط بکنیم لیکن چون دفعه قبل هم ایشان فرموده بود تبرج و ما به غلط رفته بودیم تو کار پر و پاچه درحالیکه منظور ایشان یک کمی پائینتر بود لذا بیم آن میرود که ایندفعه هم ما در شرکتهای خصوصی برویم تو کار یک جائی بالاتر از پاچه و وضع خراب بشود ! به همین مناسبت تعدادی از تعابیر مستفاد شده از فرمایش ایشان را به جهت اطلاع عموم که الآن بی اطلاع هستند در زیر می آوریم :

  1. ما غلط میکنیم شرکت خصوصی مصطلح داشته باشیم چون در ایران دروغ مصلحتی نداریم و ورود نیروی انتظامی کاملاً قانونی است !
  2. نیروی انتظامی در ایران هیچوقت غلط نمیکند بلکه بعضی وقتها که مصلحت ایجاب کند بطور قانونی وارد شرکت میشود و ما به غلط کردن می افتیم که مصطلح است !
  3. نیروی انتظامی کاملا قانونی غلط نمیکند ولی ما به غلط وارد شرکتمان میشویم که در ایران اصلاً قانونی نیست !
  4. اگر ما یک غلطی بکنیم معلوم میشود در ایران شرکت خصوصی داریم و ورود نیروی انتظامی به مصلحت خود مان است !
  5. غلط کردن در ایران خیلی مصطلح شده برای همین نیروی انتظامی وارد هر جائی که بشود قانونی است !
  6. اگر چیزی در ایران مصطلح بشود نیروی انتظامی مسلح میشود و کاملاً قانونی وارد آنجا میشود تا ما به غلط کردن بیفتیم !
  7. اگر نیروی انتظامی در ایران کاملاً قانونی وارد جائی بشود ما به غلط کردن می افتیم و اگر کاملاً غیر قانونی وارد بشود ما به گه خوردن می افتیم که مصطلح است !
  8. ما در ایران یک کارهای قانونی میکنیم که چون قانون ما مصطلح است پس نیروی انتظامی کاملاً قانونی وارد میشود و ما می فهمیم عجب غلطی کردیم که در ایران کار قانونی کردیم !
  9. اگر ما در ایران شرکت خصوصی نداشته باشیم ولی نیروی انتظامی باز هم وارد بشود پس بفرمائید ما چه غلطی باید بکنیم ؟!
  10. سردار زارعی در ایران یک غلطی کرد ولی چون شرکت خصوصی نداشت کسی وارد نشد و غلط کردن مصطلح شد که کاملاً قانونی است !
  11. در ایران ما میتوانیم هر غلطی که خواستیم بکنیم بشرطیکه وقتی نیروی انتظامی وارد شد حق و حسابش را بدهیم تا آنها بگویند کارهای ما کاملاً قانونی است که اینکار خیلی مصطلح است !
  12. در ایران قانون یک چیزی است که ما آنرا رعایت می کنیم برای همین به غلط کردن می افتیم و دیگر رعایت نمی کنیم و نیروی انتظامی وارد شرکتمان میشود که قانونی است !
  13. اگر ما شرکت خصوصی داشته باشیم غیر قانونی است ولی اگر نیروی انتظامی وارد بشود قانونی است و ما بعد از رفتنشان میگوئیم غلط کرده که البته مصطلح است !
  14. در ایران هر کاری نیروی انتظامی بکند قانونی است برای همین ما شرکت خصوصی میزنیم که آنها وارد بشوند بعدش نمیدانیم چه غلطی باید بکنیم !
  15. تا چند وقت دیگر ضمیرها در زبان فارسی اینطوری مصطلح میشود :
    من غلط میکنم شرکت خصوصی داشته باشم تو غلط میکنی چکمه بپوشی او غلط میکند کار قانونی میکند ما غلط میکنیم ایرانی هستیم شما غلط میکنید که غلط قانونی میکنید ایشان اگر وارد هر جائی بشوند غلط نمیکنند و کاملاً قانونی است !
 |+| نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
داشتم یه چرخی تو وبلاگهای مختلف بلاگفا میزدم و جسته گریخته به کامنتهاشون نگاه میکردم یهو خنده ام گرفت ! اگه میخواید بدونید چرا اینی که بر اساس کامنتها مینویسم رو بخونید :

  • یک وبلاگ ادبی - احساسی خصوصا که نویسنده اش دختر باشد :

متن نوشته : آه ! شقایقها و قایقها ! چرا من اینچنین هستم ولی اصلا نمیدانم ؟! ژطخفگچ !

کامنت یک دختر برای این نوشته : درکت میکنم !
کامنت یک پسر : وای وای خدای من ... نه من اصلا قادر به بیان احساسم نیستم ... نه نه ... من میروم در حیاط و نیم ساعت دیگه برمیگردم شاید تبلور ذرات هوا بتواند اندکی از بخار مغزم که قبل از خواندن مطلبت دچارش شدم را حل بنماید ! آه ولی اما چه سود که نیم ساعت دیگر میشود یکساعت بعد از یکساعت و نیم قبل و آیا غم به من مجال سخن گفتن خواهد داد ؟! این یک سوال اساسی است ! وای وای و من برای تو یک کامنت خصوصی میگذارم که نمیدانم اگر خصوصی است پس چرا بطور عمومی دارم میگویم آنرا ! نوشته تو آسایش را از چهره ابرهای تیره میزداید ! بگذار بروم بخوانمش ببینم راست گفته ام یا نه !

  • یک وبلاگ به اصطلاح طنز :

یارو داشت رد میشد دو نمره بهش دادند قبول شد !!!!!!!! ( ده هزارتا علامت تعجب دیگه ! )

کامنت برای این نوشته : هر هر هر هر هر ها ها ها قاه قاه قاه . آقا گل گفتی منو از خنده مردوندی بخدا اجازه میدی اینو برای الهام هم تعریف کنم ؟! اگه الهام رو نمیشناسی بیا تو وبلاگ من تمام نوشته هامو بخون که باهاش آشنا بشی ! ها ها ها ها ها ! مسخره !

  • یک کامنت تبلیغاتی :

سلام دوست عزیز و عشق و نفس من ! الآن سه سال است که وبلاگ تو را که سه هفته است ایجاد کرده ای روزی هشت دفعه میخوانم ! باید بگویم که وبلاگ تو بی نظیر است و برای همین چون من یک سایت دارم که روزی سه تا بازدید کننده دارد اگر لوگوی من را در وبلاگت بگذاری روزی سه میلیون نفر از بازدید کنندگان من به وبلاگ تو می آیند ! منرا با نام "خوانندگان میلیونی" لینک کن وگرنه من تو را به هیچ نامی لینک نمیکنم ! لوگوی من این است :
kjfbekjfhnieghoiethg97eyhg piehgoupothbviutuputieuhfaeiohgdmvdlk;hgpd;kmpiuvogti
ghjdjdghfbnykuotwerljhvnprixpomirpv bhbwriewpoirp5u04iwuyrt98t8lkcuroiqetbh
;oikpqoey9ufpweoroeutoiygolhiu;eryhuoeh;tepgv;nyeiuguy;oeyurgfo8eyhrt
luncfioeh;fueyrwpoiyi[pewvt0ubp'vmker't9ucepibyt;mrouxdoti;ycai/irx'npurbtc;yertapur

  • یک وبلاگ سیاسی :

من چون هفت سالم است بی شک این مزدوران رژیم که راه تنفس جوانان را بسته اند هشت سال است که در زندان رژیم می شناسم ! بپا خیزید ای دلیران خوابیده ای شیران ژیان ای ژیانان شیر برخیزید که الآن ساعت ۵/۵ است و صبح نزدیک است !

کامنت : آری آری درود بر تو و پاینده باد ایران آریائی ! منهم یک فراخوان خیلی مهم گذاشته ام و قرار است فردا بعد از شیش ماه برای مخالفت با رژیم برویم حمام ! وعده ما زیر دوش !

  • کامنتهای همین وبلاگ ( نه طنز ) :

بدلیل اینکه دقیقا بعد از فیلتر شدن نه طنز ۹۹ درصد کامنتها یا خصوصی شده یا تبدیل به ایمیل شده لذا به جهت حفظ حریم خصوصی نویسندگان از آوردن آنها در اینجا معذورم ! کامنتهای دیگر هم که آوردن نداره خودتون همینجا ببینید دیگه !

شاهکار جدید بلاگفا هم اینه :

بخدا هنوز هر وقت یه پست جدید می نویسم و مجبورم با فیلتر شکن وبلاگ خودمو ببینم کلی حالم گرفته میشه ...
ما هم یه جور گرفتاریم دیگه ... چی بگم ؟ به هر حال از مدیران بلاگفا همچنان ممنونم ...

 |+| نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
 سردار رویانیان : از اول مهر دانشکده پزشکی ترافیک ایجاد میشود (مهر)

توانا بود هر که بیلمز بود !


سرویس دانشکده پزشکی ترافیک !

ما ضمن تبریک این اتفاق فرخنده که باعث اشغال پزشکان بیکار بعنوان افسر راهنمائی میشود نحوه پذیرش و قارغ التحصیلی دانشجویان این دانشکده را در زیر می آوریم :

  1. کنکور این رشته در شهرک آزمایش برگزار میشود اینطوری که داوطلبان باید در سر بالائی ظرف مدت سه دقیقه بصورت نیم کلاچ دو نفر را معاینه بکنند و اگر رد شدند به پارکینگ اوین منتقل میشوند !
  2. دانشجویان در طول دوره تحصیل می باید در دانشگاه بجای جزوه قبض جریمه دستشان باشد لیکن اگر این قبض در دانشگاه امیر کبیر دست کسی بود از مصادیق پارک دوبل تلقی شده و دانشجو از طریق یدک کش به پارکینگ اوین منتقل میشود !
  3. کسانیکه سرما بخورند ولی ترمز دستی شان بالا باشد اشکالی ندارد بشرطیکه جلوی دانشجویان دختر ترمز دستی را بکشند پائین وگرنه با یدک کش پارکینگ !
  4. منطقه بسیج دانشجوئی در سراسر هفته به منزله محدوده طرح ترافیک تلقی شده و ورود دانشجویان بدون ریش به آنجا ممنوع و در صورت تخلف به پارکینگ منتقل میشوند !
  5. گفتگوی دانشجویان دختر و پسر در این دانشگاه از مصادیق بارز بوق زدن محسوب شده و کارت دانشجوئی نامبردگان پیوست میشود و یک ترم باید بروند پارکینگ اوین !
  6. دانشجویان در هر ترم می باید از طریق مراجعه به گزینش دانشگاه و پاسخ به سوالات شرعی برگ معاینه فنی دریافت کنند وگرنه از تردد آنها در دانشکده جلوگیری بعمل می آید و به پارکینگ منتقل میشوند !
  7. فارغ التحصیلان این رشته باید بعنوان انترن جلوی در بیمارستانها تابلوی بوق زدن ممنوع نصب بنمایند و در غیر اینصورت پارکینگ !
  8. چنانچه کسی با آستین کوتاه وارد دانشکده بشود به منزله رد کردن چراغ قرمز تلقی شده و باید برود پارکینگ !
  9. عبور و مرور در دانشکده شامل طرح زوج و فرد میباشد به این شکل که روزهای زوج دانشجویان متاهل و روزهای فرد مجردین میتوانند تردد کنند وگرنه پارکینگ !
  10. دانشجویان در هر ترم از طریق مراجعه به نهاد ولی فقیه دانشگاه باید برگه خلافی دریافت کنند و اگر کسی مشروط بشود باید برود بیمارستان و از سه تا مریض برای آقا بیعت بگیرد و اگر نکردند پارکینگ بهشت زهرا !
  11. چنانچه شلوار کسی کمربند ایمنی نداشته باشد بار اول توسط برادران امر به معروف تذکر ، بار دوم پارکینگ و بار سوم زشک معتمد دانشگاه خودکشی آنها را تائید میکند !
  12. دانشجویان در طول دوران انترنی باید شبها با سوت در بیمارستان بگردند و در صورت مشاهده هرگونه بیمار مشکوک به مخالف نظام قایم سوت بزنند تا بیمار به پارکینگ منتقل بشود !
  13. دانشجویانی که در دوران تحصیل راه بروند پلیس راه محسوب شده لیکن اگر ریش داشته باشند پلیس راهوار محسوب میشوند و میتوانند مطب بزنند وگرنه پارکینگ اوین !
  14. فارغ التحصیلان این رشته چنانچه در هنگام معاینه مغز دانشجویان به تابلوی بیل زدن ممنوع برخورد کردند باید فورا بدلیل مخالفت نامبرده با تفتیش عقاید نسبت به انتقال مجروح (!) به پارکینک اقدام نمایند !
  15. شماره شناسنامه دانشجویان همان شماره بدنه شان محسوب میشود لیکن چنانچه شناسنامه کسی مهر شرکت در انتخابات نداشته باشد دستکوب تلقی گردیده و به پارکینگ اوین منتقل میگردد !
  16. بالای سر در این دانشکده یک تابلوی ورود ممنوع نصب گردیه که رویش نوشته : توانا بود هرکه افسر بود ! محوطه این دانشکده یک پارکینگ در بیمارستان است !
 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
قائم مقام وزارت آموزش و پرورش : افتخار ما اینست که دانش آموزان را به حج میبریم (برنا نیوز)

نامه بابای محمود رفوزه به مناسبت بازگشت او از مدرسه !


محمود رفوزه با روپوش مدرسه در حال بازگشت از مدرسه ! نفر سمت چپ همکلاسی اش است !

حاج محمود !

اکنون که از مدرسه بازمیگردی بتو میگویم که حجکم مقبول سعیکم مشکور ! ننه ات در زنگ تفریح خیلی التماس دعا داشت ! وقتی تو مدرسه بودی ما یاد دیشب افتادیم که میخواستیم از تو گل پسر جدول ضرب بپرسیم ولی تو لباس اهرام تنت نبود و نمیدانستی که دو دوتا خیلی که زیاد بشود میشود ۵ تا نه ۲۸ تا ! به همین خاطر ما خیلی گریه کردیم ! پسرم بی زحمت فردا که از مدرسه برمیگردی یک قواره پارچه شلواری برای عمویت از مکه بیار ! عباس خوشنویس هم رفته بالای سر در مدرسه تان نوشته مقصود توئی کعبه و بتخانه بهانه ! راستی به مدیرتان سنگ زدی ؟!

حاج محمود ! ببینم تو اگر امسال هم رفوزه بشوی حج عمره حساب میشود یا تمتع ؟! این حج و اوقاف که جواب آدم را درست حسابی نمیدهد همه اش میگوید جزئیات ثبت نام مدارس در روزنامه اعلام میگردد ! پس چرا اسم ننه ات که الآن بیست سال است ثبت نام کرده در روزنامه اعلام نمیگردد ؟! نکنه ما اسم ننه ات را برای حج باید در اکابر بنویسیم ؟! پس چرا این قرائتی در نهضت چیزی به من نگفت ؟! خیلی آدم آب زیر کاهی است این قرائتی ! ببینم محمود ما اسم فاطی را هم برای کلاس دوم باید در همان حج و اوقاف بنویسیم یا مکه هم دخترانه پسرانه دارد ؟! چقدر خوب شد که تو رفتی مدرسه و حاجی شدی چون هر سال ناظمتان که خیلی آدم سختگیری است سر تو را کچل میکرد و ما خجالت میکشیدیم از این به بعد به سر کچل تو افتخار میکنیم !

پسرم حاج محمود ! مادرت داده یک پارچه زده اند سر کوچه که رویش نوشته حاج محمود از مدرسه برگشت ، اغنیا مدرسه روند و فقرا سوی تو آیند ! ما از این به بعد هر روز که تو از مدرسه برمیگردی یک گوسفند جلوی پایت قربانی میکنیم و گوشتش را میدهیم به مستحق ولی سیراب شیردانش را به هیچکی نمیدهیم تا تو بخوری و در زنگ ورزش برای سعی بین صفا و مروه بنیه داشته باشی ! راستی از صفا چه خبر ؟! امروز در مدرسه صفا کردی یا نه با صفا ؟!

پسرم این جعفر برادر کوچکت تازگیها خیلی حوصله اش سر میرود بی زحمت فردا که از مدرسه برمیگردی یک پلی استیشن هم برای او بیاور اگر برای ما سی دی پلیر نیاوردی هم نیاوردی ! ننه ات هم التماس دعا دارد و میگوید یک جارو برقی و سشوار هم از مدرسه برای من بیاور ! اصلاً تو از همان بچگی خیلی استعداد حاجی شدن داشتی چون وقتی فرنگیس را میدیدی بهش میگفتی آجی که یعنی من وقتی بزرگ شدم میخواهم حاجی بشوم !

الهی خیر ببینی حاج مجمود ننه ات امروز یک عالمه برایت دعا کرد که همینجوری در مدرسه پیشرفت کنی تا وقتی دیپلم میگیری رئیس جمهور بشوی ! ولی باید به بابایت قول بدهی که برنج را یک کمی ارزان کنی و برای ۱ + ۵ هم اینقدر بسته پیشنهادی نفرستی تا آنها برای ما اینهمه قطعنامه بفرستند ! آخه هر رفتی آمدی داره ! اصلاً همه اش تقصیر مدیر مدرسه قبلی است ! مگه نه ؟!

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh

مساجد بوشهر به شبکه اینترنت متصل می‌شوند. (مهر)

این تر نت ؟! کدوم تر نت ؟!

اینک ضمن تبریک این پدیده ارتباطی عظیم به ملت نیروگاه پرور بوشهر مواردی از کاربردهای اینترنت در مساجد بوشهر را به جهت خشنودی آقا و خوشگلی خانوم در زیر می آوریم !

چت در محیط بوشهر مسنجر :
اولی : دو رکعت چت میکنم به رضای خدا قربة الی الله ! جواد جواد کجائی ؟!
دومی : فاطی فاطی من اینجام (صدق الله العلی العظیم !)
اولی : دیشب کجا بودی ؟ (و برکاته !)
دومی : تو دیشب کجا بودی بلا ؟! (من الشیطان الرجیم !)
پیغام خطا : کاربران گرامی ! ضمن آرزوی قبولی طاعات و عبادات چون گفتگوی شما کم کم دارد باعث برخی پرده برداری ها میشود لذا هر دوتائیتان هک میشود ! با تشکر ... امام جمعه بوشهر !

e-mail در محیط بوشهر اکسپلورر :
e-mail اول : امروز صبح چرا اذان نگفتی ؟
e-mail دوم : چون بلند گوی مسجد هی دیسکانتکت میشد !

دعای روز سه شنبه در محیط word :
الهّم احفظ لنا من الفیلترینگ کمثل نه طنز والسایتهای المشابه و ارسل الاکفار بالوسیلة الکیلوبایت مشت المحکم انشا الله !

وبلاگ مسجد بوشهر :
ساعات ورود آنلاین خواهران : همه روزه در تمام ساعات !
ساعات ورود آنلاین برادران : همه روزه بغیر از ساعات ورود خواهران !
برنامه آنلاین این هفته : همان برنامه !
سخنران آنلاین : سردار زارعی !
مداحی آنلاین : این هفته مداح نداریم بجاش شو نگاه میکنیم !
توضیح آفلاین : به جهت کسب فیض بیشتر از آوردن اطفال فضول خودداری فرمائید !
مراسم این جمعه : تصرف نیروگاه بوشهر به عنوان لانه جاسوسی روسیه !

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
الآن ۴:۳۵ نیمه شبه و من یک ساندیس خوردم و متوجه شدم بین اینهمه تلخی طعم بعضی چیزها هم شیرینه !

همین !

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
و خب که پرسپولیس کاپ رو برد و ما اگرچه دق مرگ شدیم ولی برد و خوبم برد !

و من امسال انگار یه جور خاصی بودم به این پرسپولیس که بعد از سالها دوباره در من اتفاق می افتاد و که دلیلش رو هم میدونم چیه که بماند ...

من چهارم دبستان بودم که ۱۸۰ تا عکس از بازیکنای پرسپولیس داشتم که بیشتر از ناصر محمد خانی بود که خیلی دوستش داشتم و یه بار هم رفته بودیم شابدل عظیم که تازه فروشگاه ورزشی باز کرده بود و نادر محمدخانی که بعداً اونم فوتبالیست معروفی شد اونجا رو میگردوند و یه وقتائی هم ناصر می اومد که دوست دختراشو ببینه ! من سر کلاس دینی بخاطر اینکه عکسامو آورده بودم مدرسه و به همه نشون میدادم بجز مبصر پدرسگمون که بچه تربت جام بود و از اون فضولا که من نمیدونم تهران چه غلطی میکرد ، با معلم دینی شرّم شد و تو روش وایسادم و بعد هم که دراومدم بهش گفتم برو گمشو که بچه ها رو به زور میبری نماز و به همین خاطر برای دومین بار از مدرسه اخراج شدم ! دو هفته بعد هم من تعهد دادم که دیگه از این غلطها نکنم و برگشتم مدرسه و درست فرداش ۲ تومن دادم به یکی زد شیشه پیکانشو ته حیاط آورد پائین !

من نمیدونم ده دوازده سالم شاید بود و چون طبق برنامه و از لابلای علاقه هامون بشدت دنبال بهانه میگشتیم که بگیم بزرگ شدیم ، من انگار خیلی حال میکردم که همه بدونن سر اون بازی معروف پرسپولیس استقلال که تماشاگرا ریختن تو زمین و تیرهای دروازه رو درآوردن منم تو امجدیه بودم !

یه همکلاسی داشتم به اسم میر محمدرضا خیلی بی شرف بود ! کنار هم اون ته کلاس بغل دست دوساله ها و زرافه سالان کلاس می نشستیم ! یه روز خانوم داشت علوم درس میداد این بی شرف زد به من گفت ببین علی مشنگ یعنی چی ؟! خیلی ذهنم مشغول شد که معنی مشنگ چی میشه ولی به نتیجه نرسیدم ! همین شد که آخر درس تا خانوم گفت اگه سوال دارید بپرسید فوری گفتم خانوم مشنگ یعنی چی ؟! گفت بیا جلو بهت بگم منم رفتم ! یه کمی فکر کرد ولی ظاهراً اونم به هیچ نتیجه ای نرسید برای همین گفت برو پیش آقا چیذری بگو چه سوالی پرسیدی . آقا چیذری مدیرمون بود و تو اون پنج سالی که من شاگرد اون مدرسه بودم از روز اول تا آخر همچنان منتظر بود که من بابامو بیارم مدرسه منم نمی آوردم ! بابام خیلی باحال بود بعدها که رفتم دبیرستان و سال آخر دبیر شیمی مونو سر کلاس کتک زدم و بابام اومد همه رو انداخت تقصیر خود مدرسه که این بچه آروم و نجیب رو (یعنی من !) جوری حرصی کرده که به عمرش کسی رو نزده وقتی زده دبیرشو زده و همه هم قانع شدن تازه به خودم گفتم چرا پس تو اینهمه سال من هیچوقت بهش نگفته بودم بیا مدیرای مدرسه هام ۱۱ساله باهات کار دارن ؟!

ما رفتیم دفتر پیش چیذری و جریان رو صادقانه گفتیم . وقتی دیدم حرصی شد گفتم یا حضرت عباس باز این ممدرضا به ما فحش خواهر مادر یاد داد ! آقا چیذری با غیظ گفت کی اینو بهت یاد داده ؟ گفتم آقا از یکی شنیدیم . گفت کجا ؟ منم بدون اینکه فکر کنم گفتم امجدیه ! گفت با کی رفته بودی امجدیه ؟ دیدم سوالش پیش بینی نشده بود ! گفتم تنها ! گفت مامانت اجازه میده تو تنهائی بری امجدیه ؟ من احتمالاً خیلی احساس بزرگی کردم گفتم آره ! گفت پس برو تو حیاط من زنگ بزنم مامانت بیاد مدرسه گفتم یا قمر بنی هاشم ولی ته دلم خوشحال هم بودم چون مادر من نظامی بود و سمت هم داشت و به همین خاطر در هفته شاید به زور فقط یه روز میشد که خونه باشه . گفتم بذار اینقدر زنگ بزنه که بمیره مامان من که نیست ! من همینجور تو حیاط داشتم یه قل دو قل بازی میکردم یهو هیبت مادرم از ته حیاط نمایان شد ! یعنی میخوام بگم مرگ میدونین چیه ؟! و مادر من وقتی از دستم عصبانی میشد میگفت "علی شهیدت میکنم" و بعدش که کتک میخوردم می فهمیدم راست گفته بود !

من پریدم رفتم پیشش گفت چیه ؟ گفتم مامان تو به من اجازه میدی تنهائی برم امجدیه نه ؟! گفت من غلط میکنم ! چی شده ؟ و مادرم رفت دفتر و من بعدها فهمیدم که چیذری اصلاً بهش نگفته بوده من چی گفتم و چه ادعائی کردم و من بیخود تا وقتیکه از آقا دهقان بقالی سر محل معنی مشنگ رو بپرسم جلوش خجالت میکشیدم و خودمو جمع و جور میکردم ! فقط گفته بود این سر کلاس چه میدونم توجه نداره و سوالای "نامربوط" میپرسه و مثلاً یه بار سر کلاس یهو بی مقدمه برگشته گفته "چرا اینهمه برف میاد ؟" و از این چیزا !

که ما بخاطر این پرسپولیس چقدر خون جیگر خوردیم تا کاپ رو برد به حضرت عباس !

 |+| نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh

گزارش مصور ما درباره بازتاب قهرمانی پرسپولیس در سایتهای خبری مختلف

دی دیری دیری ... ایران !

خبرگزاری فارس : تیم پیروزی که در سالهای اخیر دشمن به آن بعضی وقتها پرس ...س میگوید توانست به درجه رفیع قهرمانی نائل بیاید و ما پرسیدیم گفتند این قهرمانی مرهون زحمات امام جمعه تیم بود که کار بدنسازی را انجام میداد وگرنه اگر تیم پیروزی امام جمعه نداشت عین استقلال سیزدهم میشد ! این تیم با عنایات مقام معظم رهبری در شیراز و توجهات ولی امر مسلمانان جهان توانست با ترکیب ۳ - ۵ - ۲ وارد زمین بشود ولی بعداً در ظل توجهات ولی عصر ، محمد نصرتی مصدوم شد و نیکبخت برای تجدید بیعت با آرمانها وارد بازی شد ! تصویر زیر امام جمعه تیم پیروزی را در حال هدایت تیم به راه راست نشان میدهد !

خبرگزاری ایران : تیم پیروزی توانست با یک حمله جسورانه درحالیکه دفاع شورای حکام مشغول بررسی بسته پیشنهادی ما بود توانست قهرمان بشود ! در همین رابطه قرار بود رئیس جمهور محترم بعد از بازی در ورزشگاه حاضر بشود و درباره نقش گل دقیقه ۹۶ سپهر حیدری در بسته پیشنهادی به ۱+۵ و ۱-۷ حرف بزند که متاسفانه حال ایشان در مراجعت از گلستان یک کمی بد شد و قرار شده دوباره چهارصد هزار نفر دیگر را در استادیوم جمع بکنند تا ایشان حرفهایش را بزند ! همچنین قرار شد تیم پر...پلیس جام قهرمانی را امضا نموده و آنرا تقدیم بعثه مقام معظم در نجف و اینجور جاها بنماید ! عکس زیر دروازه بان سپاهان را در حال زدن مشت محکم به دهان دشمن نشان میدهد که ما جام اخلاق را میدهیم به او !

خبرگزاری ایرنا : دلاورمردان عرصه توپ و لنگ و چمن ، باری دیگر به دشمن نشان دادند که حتی لحظه ای از دروازه آنها غافل نبوده و تا دقیقه ۹۶ دست از تلاش و مجاهدت فی سبیل الله برنمیدارند ! همانا دشمن بداند که رهبری در شیراز فرمود اهن ! که یعنی نگذارید دشمن کاری بکند که تیمهای حاضر در لیگ روی پیراهنشان بجای یا جدة سادات بنویسند دستمال کاغذی به گل ! همانا حیف که زبان عربی پ ندارد وگرنه ما الآن چندتا روایت درباه پرسپولیس یا همان پیروزی می آوردیم که کیف بنمائید ! در این دیدار دست دشمن از آستین بیرون آمد که با درایت قاضی شعبه ۱۰۲۴ مستقر در زمین خطای هند گرفته شد و دشمن یک کارت زرد گرفت ! تصویر زیر دشمن را در حال یک شادمانی وحشیانه و ددمنشانه نشان میدهد !

خبرگزاری مهر : دشمن باری دیگر با قهرمانی پرسپولیس از طریق تجمع و پیاده روی مردم در میدان فلسطین طمع تلخ شکست را که خیلی هم بد مزه است چشید و غارتگران اسرائیلی دانستند که اگر داور در جنگ ۳۳ روزه ۷ دقیقه وقت اضافه هم برایشان میگرفت باز هم ۶ امتیاز از سید حسن کم میشد و دشمن شکست میخورد ! مردم با شعارهای کوبنده ای همچون قطبی دوستت داریم ، سپاهان سوراخه و ای ول ای ول داش کریمو ای ول حماسه دیگری در ورزشگاه شهدای کربلا موسوم به آزادی آفریدند و رهبری هم پس فردا یک پیام تبریک به مناسبت قهرمانی پرسپولیس برای ملت لبنان خواهد فرستاد ! لذا بر امت اسلام واجب است تا با حضور یکپارچه در ساعت ۹ شب در محل سابق دیشهای ماهواره شان قبل از جمع آوری ، حاضر شده و با مشتهای گره کرده بگویند : حالا چه وقت خوابه ، عکس قطبی تو ماهه ! در همین راستا به عکسی که خبرنگار ما در ورزشگاه آزادی گرفته توجه بفرمائید !

خبرگزاری ایسنا : پرسپولیس در یک بازی عجیب غریب که در جمهوری اسلامی تابحال سابقه نداشت توانست با نتیجه ۲ بر ۱ سپاهان را مغلوب بنماید . همانطوری که در تصویر پائین ملاحظه میفرمائید در این بازی عجیب غریب بازیکنان با سر هم به توپ ضربه میزدند که لابد باید از توفیقات امام زمان باشد به گمانم ! همین !

 |+| نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh

 

آخ حالا چی ، نای نای نای !

آقا من فقط میخوام بگما یعنی تیمی که بتونه دقیقه ۹۶ گل بخوره خیلی تیم بزرگیه حالا میخواد سپاهان باشه میخواد بازم سپاهان باشه ! اصلاً هم کاری به مربی برزیلی و بازیکن عراقی و چمن افریقائیشون ندارم بشرطیکه اونا هم بما کاری نداشته باشن ! ضمناً اینکه آقای فدراسیون ۶ امتیاز که خوبه اگه ۹۶ امتیاز هم از پرسپولیس کم میکردین بازم میشد همینی که حالا شد ! همین ! هر کی هم که استادیوم نبود کلاه رفت سرش تا اینجا !

استقلالیها و احیاناً سپاهانیهای محترم فقط اینجا خواستم بگم که آقا :

پرسپولیس یعنی بگو هیس !

 

                                            

 و یک اتفاق بسیار داغ هم اینکه تغییر رنگ نیک آهنگ از آبی به قرمز رو ظرف دقایق گذشته بهش تبریک میگم و امیدوارم همیشه همینطور تصمیمهائی بگیره که آدم خوشش میاد و باعث میشه بیشتر باهاش حال کنیم مگه نه ؟!

وی در اولین دقایق پرسپولیسی شدن اینو نوشت :

قرمزته شدیداً !

و در نهایت گذشته از این ابراز احساسات طبیعی خاص این مواقع اول اینکه چقدر این قطبی آدم حسابیه به خدا و خدا کنه که تو ایران بمونه و دوم اینکه به بچه های سپاهان هم جداً خسته نباشی میگم که اگر اونا حریف قدرتمندی برای پرسپولیس نبودن مسلماً این پیروزی برای ما زیاد جذاب نبود و معمولی مینمود

 |+| نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh

آيت الله مهدوي‌كني : اگر گاهي برخي مسائل را تذكر مي دهم به عنوان مخالفت و اعتراض به دولت نيست. (فارس)

 

آقا دست نزن جیزّه !

 


احمدی نژاد در حالیکه تذکرات مهدوی کنی به عنوان مخالفت و اعتراض نیست !

 

ما نیز در این لحظه با شکوه و تاریخی و بعضی چیزهای دیگه ضمن اعلام حمایت همه جانبه از آیت الله مهدوی کنی و خصوصاً تذکراتی که گاهی به دولت میدهند و گاهی هم نمیدهند در راستای ترویج ضرب المثلهای شیرین فارسی که گاهی تذکراتی به آدم میدهد که تا آنجاهای آدم میسوزد نسبت به تذکر و یادآوری ضرب المثل چند منظوره "مادرتو گاهی دم در می بینم" اقدام نموده و معروض میداریم که ضرب المثل فوق و پاره ای جملات قبیحه که ما گاهاً در صفوف به هم پیوسته و فشرده تعاونی و سوپری و ماست بندی و خصوصاً در پمپهای محترم بنزین "گاهی" (و نه همیشه !) به زبان می آوریم به هیچ وجه نشانه مخالفت و اعتراض به دولت نیست و چه بسا که ما هر وقت که گاهی این تذکرات را میدهیم صرفاً بخاطر استفاده بهینه از گویش پارسی باشد که خیلی برای آن احترام قائلیم و اگر میگوئید نه پس گاهی به دولت تذکر بدهید که "مادرقهوه خانه نیمرو خوردیم" درحالیکه الآن مادرقهوه خانه کوفت هم نمیتوانیم بخوریم !

 

به همین مناسبت ما در اینجا دو نمونه از حروف الفبای فارسی که با آنها علاوه بر حرف زدن معمولی میشود گاهی به دولت تذکر هم داد با تفاسیر مربوطه در اینجا می آوریم باشد که دولت یک وقتی فکر نکند که ما اینها را بعنوان مخالفت و اعتراض میگوئیم خدای نکرده بلکه از بس قبولش داریم گاهی از این حرفها  میزنیم !

  1. کلیه فحشهای حاصله از حرف عزیز ک !
    تحقیقات نشان میدهد که این حرف فقط مربوط به دولت نهم نیست و بلکه طی بیست و نه سال گذشته کم کم دارد طوری میشود که اگر مردم سرما هم بخورند فوراً و حتی قبل از استفاده از قرص آدولت کلد با استفاده از کلیه واژگان فارسی مربوط به حرف فوق که عموماً مربوط به جاهای خیلی بد آدم میشود به نمایندگی از جمهوری معظم اسلامی تذکراتی را به دولت محترم میدهند که اصلاً نشان اعتراض نیست و بلکه غالباً نشان میدهد که دولت دارد یک چیزی را میکشد ! حالا چی اینرا نمیدانیم ! نوع اخیر آن کر و کور و کچل و علی الخصوص کوتاه است که در سه سال گذشته رواج بسیاری یافته و باعث افزایش قیمت همه گونه زمین ، طلا ، برنج و غیره در سطح جهانی شده که این افزایش قیمتهای جهانی به همراه تقصیرات دولت قبلی به میزان بسیار کمی در حدود
    ۱۸ رقم تورم ما را افزایش داده که چون تابحال در ایران سابقه نداشته که رشد چیزی هم مثبت بشود هم نوزده رقمی به همین دلیل یک عده ای از خوشحالی در دانشگاه بهشتی گاهی خودکشی میکنند ! 
  2. کلیه حیوانات اهلی منصوب به حرف جالب گ !
    مطابق آخرین نظریه ها اینگونه حیوانات گاهی باعث میشوند که آدم شیر و ماست و کره و پنیر بخورد و چون این چیزها بعد از اتم و اورانیوم در مملکت ما خیلی زیاد پیدا میشود لذا به محض کشیده شدن کاریکاتور موهن در دانمارک ما فوراً با اتکاء به گاوهای مسلمان فرآورده های لبنی آنها را تحریم میکنیم و چون تحریم کردن ما خیلی به دانمارکیها لطمه میزند لذا دیگر از این غلطها نمیکنند ! نوع وحشی گونه ای دیگر ازاینگونه گ سالان اخیراً دور میادین باعث میشوند که ما آسته رفته و آسته برگردیم تا خدای نکرده شاخمون نزنه و بجای شیر در منزل ، واجبی در اوین نخوریم ! پزشکان معتقدند که مصرف شیر ایرانی توسط دانش آموزان آب بدن آنها را زیاد نموده و باعث جیش کردن آنها میشود که برای کبد و کلیه خیلی خاصیت دارد ! عربها نیز این حرف را خیلی دوست دارند و به همین خاطر هیچوقت آنرا نمی گویند تا خدای نکرده دولتشان فکر نکند مردم با اینهمه دلار و کادیلاک اعتراض هم دارند و مثلاً میخواهند جزیره و خلیج هم داشته باشند !
 |+| نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
حضور شما ارجمندان عرض کنم که داشتم خبرگزاری مهر را جستجو میکردم برخوردم به یه گزارش تصویری از "آموزش نظامی دانش آموزان بسیجی" که نمیدانم این دانش آموزان چطوری با حفظ سمت بسیجی هم هستند ولی حتماً میدانم که به میل خودشان به این آموزش نرفته اند .

در هر حال داشتم نگاه میکردم که یهو یاد خودم افتادم و سال ۶۷ که چندتا بچه محل جانور افتاده بودیم تنگ هم و یه روز دیدیم بیکاریم گفتیم بریم جبهه ! بعد رفتیم مسجد گفتند اول باید برید آموزشی ۴۵ روزه تحملشو دارید ؟ ما هم کم نیاوردیم و جداً رفتیم ! بعد عین فیلمها نشستیم برای خانواده هامون نامه نوشتیم و طلب حلالیت و اشک و مامان ترو خدا راضی باش و بابا ببخشید که داشتم تو پارکینگ سیگار میکشیدم تو دیدی و آبجی ببخشید که ۱۰ سال پیش پول نداشتم کتونی بسکتی رو که بهت باختم بخرم و داداش ببخشید که هنوز بزرگ نشدی برای همین آدم نیستی که بگم خداحافظ و ........... اوووووه ! تا دلتون بخواد از این ننه من غریب بازیا ! بعد چون تابستون بود و مدرسه ها تعطیل روز موعود به بهانه نمیدونم شنا و استخر و این چیزا زدیم بیرون و بیچاره مادر من که برام نون پنیر هم پیچید !

آقا ما رفتیم ... اونروزا ما تو یه منطقه صد در صد نظامی زندگی میکردیم و دقیقاً شما فرض کنید که سربازی پشت سیم خاردار پادگان ! صبح با مارش و شیپور صبحگاه پادگان بیدار میشدیم شب با خاموشی پادگان میخوابیدیم ! البته ما نمی خوابیدیم ، بقیه رو میخوابوندیم بعد توری پنجره رو در می آوردیم میزدیم تو کوچه تا نصف شب برای هم مفتی خالی می بستیم بعد از همان محل قبلی خروج ، وارد خونه و اتاقمون میشدیم و اگر خدا میخواست میخوابیدیم ! سختی کار زمستونا بود که مامانمون نصفه شب می اومد رومون لحاف بکشه میدید اصلاً کسی رو تخت نیست که لحاف بخواد ! هر از چندی هم - صد البته غفلتاً - یه جائی از همون منطقه نظامی رو که بخاطر سایت رادارش بد جوری هم محافظت و کنترل میشد آتیش میزدیم ! خیلی بچه های ماهی بودیم چون خودمون تا میدیدیم دوباره یه جا رو آتیش زدیم که نمیتونیم مهارش کنیم فوراً از اونجا می دویدیم که هم از محل فرار کرده باشیم هم از تلفن عمومی مجانی محل به آتشنشانی زنگ بزنیم ! بدیش این بود که وقتی زنگ میزدیم باید صدامونو کلفت میکردیم حرف میزدیم و این برای ماها که اونروزا داشتیم بالغ میشدیم و صدامون خروسی بود خیلی کار سختی بود ! اپراتورهای آتشنشانی هم دیگه عادت کرده بودن به ما چون میدونستن وقتی ما زنگ میزنیم اولاً راست میگیم ثانیاً خودمون آتیش زدیم برای همین اون اواخر تا زنگ میزدیم فوری اسممونو میپرسیدن که ما البته چون در محیط نظامی بودیم کارمونو بلد بودیم و هر دفعه به هر اسمی که خودمونو معرفی میکردیم همونو یادداشت میکردیم که دفعه بعد از همون اسم دوباره استفاده نکنیم که یه وقت شناسائی بشیم !

بهر حال ... آقا ما رو بردن یه پادگان سپاه به اسم شهید قصابیان و این شهید قصابیان کی بود ؟ یه سپاهی که یه روز یه سپاهی دیگه فکر میکنه اسلحه اش خالیه میذاره تخت سینه اون بابا و دنگ ! و به همین راحتی شهید شد ! و شما بدونید که همون روز اول پادگان که عموماً همه جلوی اون مربیهای زمخت سپاهی غلاف میکنن وقتی یارو اینو تعریف کرد ما چنان هرهر زدیم زیر خنده که پنجاه نفر اونجا نتونستن مارو جمع کنن !

ما رو بردن تقریباً تمام محوطه و آسایشگاه و فلان رو نشونمون دادن و دقیقاً همه ما رو با هم گذاشتن تو یه آسایشگاه و این بهترین نوید زندگی ما بود تا اون لحظه ! آسایشگاهها سوله های بزرگی بود که چندتا تیغه دو متری دیوار وسطش کشیده بودن و همین انگیزه اولین اقدام ما شد همون شب اول ! اینطوری که اکیداً بهمون سفارش کرده بودن که پوتینهامونو بذاریم زیر سرمون و ما وقتی مطمئن میشدیم که یه نفر حتماً خوابه پوتیناشو از زیر سرش کش میرفتیم بعد بنداشو به هم گره میزدیم و میچرخوندیم سوت میکردیم اونور تیغه دو متری رو سر بدبختائی که خوابیده بودن ! پوتین موقع فرود اومدن اینقدر صدای نازی داره که نگو عین خمپاره سوت میکشه ! قشنگترش صدا البته صداهائی بود که بعدش در می اومد !
 مثلاً اینطوری : یا زهرا آخ ! یا ابوالفضل چشمم ! امام زمان هی ! یا حسین مظلوم درق ! و امثالهم !

مربی های سپاه بزرگترین خطائی که یه بار در حضور ما بچه محلها کردن این بود که یه شب همه رو از آسایشگاه ما جمع کردن تو میدون صبحگاه گفتن یه منطقه نظامی این اطرافه که بنا به گزارشهای واصله منافقین به دژبانی اونجا حمله کردن و با بی سیم از ما کمک خواستن اینه که میریم اونجا عملیات ! آقا ما رو میگی هرچی فکر کردیم دیدیم منطقه نظامی تو اون حوالی که دژبانی هم ضمناً داشته باشه میشه خود محل ما و بلافاصله مشترکاً به این نتیجه رسیدیم که یارو مثل سگ دروغ میگه چون اونجا خودش اینقدر گشت و کمیته و گروه ضربت داره که به هفت تا محل اونورتر کمکی میده حالا ما بریم کمک اونا ؟! این وسط شما داشته باشین بقیه بچه بسیجی ها که تو آسایشگاه ما بودن و ما بچه ترینشون بودیم که چنان جو گرفته بودشون که فکر میکردن اگه برن کمک محل ما بغداد رو حتماً تا صبح فتح کردن چه بسا که شهید هم بشن و به آرزوشون هم نصفه شبی برسن ! هد بند و یا زهرا و اینجور چیزاشون رو هم بسته بودن تکمیل ! ما هیچی به هیچکی نگفتیم ! حالا ما تو این هیر و ویر داشتیم پیش خودمون فکر میکردیم که اگه ما رو ببرن تو محل و سر و صدائی بشه و ننه باباهامون بریزن بیرون و مارو ببینن چه خاکی تو سرمون کنیم ! اونا لابد فکر میکردن ما تا اونموقع شلمچه و بصره و اینجور جاها باشیم ! آقا رفتیم ! وسطای راه دیدیم اصلاً اینجائی که دارن همینطور به ستون یک پیاده ما رو میبرن محل ما نیست این شد که طاقت نیاوردیم رفتیم پیش فرماندمون گفتیم آقا ببخشید مارو دارین کجا میبرین عملیات ؟! اونجائی که شما آدرس دادین اینجائی که داریم میریم نیست خلاصه ما آدرس اینجاهارو عین اسممون حفظیم اگه گم شدین از ما بپرسین واردیم ! و شرّی شد که نگو ! چند نفر با هارت و پورت و داد و بیداد دویدند سمت ما که چی ؟ عملیات لو رفته ! ماها رفقا رو جمع کردن یه گوشه به اینکه بگین کی بهتون گفته کجا میخوایم بریم ، بدیم حفاظت اطلاعات خشتکشو بکشه سرش و اتفاقاً ما هم استقبال کردیم و چون همیشه با هم کاملاً هماهنگ بودیم گفتیم اینجوری که نمیدونیم باید قیافه هاشونو ببینیم و اصلاً از اولش ما پیش خودمون گفتیم اینا احتمالاً منافقی چیزی باید باشن ها ! همه رو برگردوندن تو محوطه و مارو بردن چهره شناسی و شما داشته باشین که ما هر آنکه طی اون مدت در مورد ما غلطی کرده بود یا تو صف نهار ازمون زده بود جلو و امثالهم رو معرفی کردیم که تا خود صبح کتک خوردن ! نامردا ماها رو هم بردن کلاغ پر که بیچاره شدیم !

میدون تیر خیلی باحاله خصوصاً وقتیکه آدم برای بار اول میره . ده تا سیبل هدف جلوی آدمه که از جائیکه باید نشونه بری انگار چسبیدن به هم و چون تیرهائی که به سیبل بخوره امتیاز داره آدم باید حسابی مواظب باشه که اشتباهی نزنه به سیبل یکی دیگه یارو امتیاز بگیره ! دفعه اول سه تا تیر قلق میدن که انحراف اسلحه دستمون بیاد بعد تیر امتیازی . کلاشینکف خیلی بد قلقه اول ضامنه بعد تک تیر بعد رگبار برای همین چون تک تیر وسطه تا غفلت کنی گذاشتی رو رگبار و تمام گلوله ها رو زدی به طاق طویله ! بدترین ماجرا اینه که اسلجه رو که دست آدم میدن برای اینکه نرم بشه اینقدر روغن سوخته بهش میمالن که مصیبت میشه . خصوصاً که من اونموقعها عینک هم میزدم و گلوله اول رو که شلیک کردم یهو دیدم شب شد ! و تا بخوام روغنهای پریده به شیشه عینکم رو با گوشه شلوارم پاک بکنم دقیقاً بقیه جاهائی رو هم روغن بهش نپریده بود رو روغنی کردم و اصلاً افتضاح شد ! خوبیش این بود که ماها خیلی زود راه افتادیم و چون مسجد محل ما دوشنبه ها بعد از کلاس قرآن فیلم میگذاشت که ما بریم قرآن و ما هم همیشه حضور جدی در صحنه داشتیم اینبود که فیلم زیاد دیده بودیم و دفعه دوم سومی که بردن میدون تیر میخواستیم آرتیست بازی دربیاریم و هیچکدوممون حاضر نبود که در محل معین خیز بریم و شلیک کنیم و گیر داده بودیم که ما اینطوری میزنیم به در و دیوار ولی اگر بذارین به روش خودمون بزنیم درست میزنیم ! و داشته باشید که هر دفعه ماها موقع تیراندازی اگر شده لوله تفنگ رو بگیریم آسمون حتماً میگرفتیم که تو سیبل روبرومون یه سوراخ هم نباشه ببینن راست میگیم ! و البته هیچوقت هم به مقصودمون نرسیدیم !

باور کنید چیزائی که الآن از اونموقع یادم میاد رو اگرچه گفتنش خالی از لطف نیست ولی اینقدر زیاده که حتماً از حوصله خارجه فقط همینقدر بدونید که وسطای آموزشی یه روز یه بابائی درحالیکه گریه میکرد اومد تمام پادگان رو جمع کرد و گفت جنگ تموم شده برید خونه هاتون !

و ما در بازگشت هر کدوممون بخاطر نامه هائی که برای خانوادمون نوشته بودیم بطور جداگانه و جمعی چنان کتکهائی خوردیم که تا چند ماه برای هم تعریف میکردیم !

به هر حال حتماً که یادش بخیر ...

 |+| نوشته شده در  شنبه 28 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh

 شهردار تهران در قم با مراجع دیدار و گزارش کار خود را ارائه کردند. آیت الله العظمی مکارم شیرازی در این دیدار خاطرنشان کردند: بسیاری از انتظارات ما در عملکرد شهرداری تهران منعکس شده است. (فردا)

 

لبنان یا قم ، مسئله تهران است !

 

 

 
میفرمایند : هه هه هه ! بگو ببینم آن سه میلیاردی که به لبنان دادی را کجای این نوشتی پدرسوخته ؟!

 

ما نیز به سهم خود ضمن ابراز خوشحالی از حضور شهردار تهران در قم و خصوصاً ارائه گزارش ایشان که البته هنوز مشخص نشده آن گزارش مربوط به چی و کجاست و همچنین نظر به فرمایش آیت الله مکارم که همواره به فکر تونل و پل عابر پیاده برای شهروندان تهرانی بوده و چه بسا که چند دفعه هم به همین خاطر به شیعیان لبنان پول داده باشند عرض میکنیم که البته ما قبلاً تصور میکردیم انتظارات ما (یعنی مردم تهران) باید در عملکرد شهردار تهران منعکس بشود لیکن حالا متوجه شدیم که نخیر ، اینجوری است که انتظارات ما (یعنی مراجع) باید در عملکرد شهرداری منعکس بشود ! ضمن اینکه چون شهردار محترم تهران که در ایام کاندیداتوری ریاست جمهوری متوجه شدیم که نامبرده بغیر از ریختن باقالی در اشکنه بقیه کارهای دنیا را کرده و از تمامی شان هم دوتا عکس نیم رخ و تمام رخ دارد ، طی روزهای قبل مبلغ سه میلیارد تومان از پولهای سگ خور بیت المال را دادند به حزب الله که اگر نمیدادند احتمال داشت ما مجبور بشویم آن پولهای اضافی را بریزیم توی مستراح لذا احتمال میرود که در همین راستا اقدام به تهیه گزارش نموده و چون در حال حاضر ۱۴ گروه لبنانی در قطر مشغول مذاکره با هم هستند و احتمال میرود که خدای نکرده با هم یک صلح و صفائی هم بنمایند ، نگران این هستیم که چنانچه لبنانیها با هم کنار بیایند آنوقت ما باید چه خاکی بسرمان بریزیم و از فردا به چه بهانه ای باید برویم راهپیمائی و آرمان و مشت محکم ؟!

 

در همین راستا ما که همواره نسبت به همه چیز اطلاع کامل و لحظه به لحظه داریم و مثلاً میدانیم که همین پنج دقیقه پیش در قطر میشل عون که چون فامیلی اش ما را ناراحت میکند بهش میگوئیم میشل سلیمان ، قرار شد که در لبنان دولت موقت تشکیل بدهد ، لذا از مفاد گزارش شهردار محترم نیز بخوبی آگاهیم و مواردی از سر فصلهای گزارش نامبرده را در زیر می آوریم باشد که شما به جاده تهران - قم هدایت بشوید تا دشمن خیط بشود انشالله !

  1. احداث یک باب چاله مشابه چاله متروی میدان قورخانه در بیروت به جهت هدایت لبنانیها به داخل آن و متعاقباً درآمدن صدای مردم لبنان و جمع آوری کمکهای مردمی به جهت پر نمودن چاله و پرداخت همان پول به جمهوری اسلامی در راستای پرداخت حقوق معوقه این عباسقلی ما که چند روز پیش به بهانه گردش از منزل خارج و تاکنون خبری از او در دست نیست در راستای  اشتغال جوانان تهرانی !
  2. کمک به جمع آوری معتادین خیابانی ساکن دروازه غار (میدان هرندی فعلی) و اعزام نامبردگان با مواد افیونی به لبنان به جهت فیلمبرداری از ایشان بعنوان لشکر شکست خورده اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه و ۴۴ روزه و سایر اعداد مشابه به جهت اینکه معتادان محترم تهرانی بدرد خودشان که نمیخورند لااقل بدرد ما بخورند ! (منظور از ما باز هم میشود همان مراجع قم !)
  3. تبدیل کلیه پیکانهای مسافرکشی کارمندان محترم تهرانی به اتوبوس بین المللی مسیر تهران بیروت برای اعزام کمکهای انساندوستانه ، عاطفی و ضمناً "انسانی" جمهوری اسلامی به حزب الله در جهت تقویت بنیه مالی کارمندان محترم و رساندن سقف درآمد نامبردگان به ماهی صد میلیون تومان در راستای خرید نیم کیلو برنج در تهران !
  4. تغییر کاربری آشغالانسهای تهران به آمبولانسهای لبنان با حفظ کلیه مشخصات ظاهری خصوصاً آژیر برای انتقال سکته ای های لبنانی در هر دفعه ای که قرار میشود در آنجا انتخابات برگزار شود ولی نمیدانیم چرا نمیشود تا ایندفعه برای مذاکره بجای قطر بروند یه جائی حوالی خط استوا بلکه دست یک عده تفرقه افکن نامرد بهشان نرسد و بدون وقوع هیچ انفجاری به توافق برسند تا بدینوسیله آمار سکته ای های بسیجی تهران نیز که هر دفعه سر انتخابات لبنان باید به اندازه سه تا استان در ماراتون راهپیمائی شرکت کنند کمتر بشود !

ضمناً در پایان دیدار شهردار محترم با مراجع قم سوالی مطرح شد که هموطنان عزیز میتوانند از وقتیکه اینرا میخوانند تا فرداش همین موقع از طریق ارسال پیام کوتاه به شماره ماشین آیت الله مکارم در مسابقه شرکت بنمایند تا بدون قرعه کشی به لبنان اعزام بشوند ! متن سوال به این شرح است :

 

اگر گفتید وقتی در لبنان اوضاع آرام بشود و در قم همه ناراحت بشوند در تهران زمین متری چند میشود ؟!

 |+| نوشته شده در  جمعه 27 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
امامي کاشاني در حطبه دوم نماز جمعه تهران : ميزان آب سدهاي ما نسبت به سال قبل دو سوم كاهش يافته است که بايد تا ۱۵ درصد در مصرف آب صرفه جويي كنيم. (ایرنا)

ببخشید اونوقت قبله کدوم طرفه ؟!


میفرمایند ۱۵ درصد همش میشه اینقد !

البته ما قبلاً فکر میکردیم وزیر نیرو باید این چیرهارو خوب بدونه تو نگو درست هم فکر میکردیم منتها رفتیم مطالعه کردیم دیدیم چون در مملکت امام زمان همه چیز به همه کس مربوط میشه اینه که امام جمعه تهران میتونه همزمان مسئول آب و فاضلاب هم باشه که البته هست وگرنه شما فکر کردید درآوردن آمار به این دقیقی که نشاندهنده کاهش دو سوم آب سدها و لزوم ۱۵ درصد صرفه جوئی است به همین راحتیه ؟! انتظار میرود ترم بعد (!) در حوزه علمیه بغیر از شناخت کالیبر خمپاره و فشنگ ضد هوائی ، یکسری درسها هم در زمینه ارتباط دین با بقیه چیزهای غیر از دین اضافه بشود تا خدای نکرده ائمه جمعه یک وقتی در ارائه آمار در خطبه های نماز جمعه کم نیاورند و دشمن شکست بخورد و ما برویم راهپیمائی !

در همین زمینه ما نیز که قبلاً تحلیلگر مسائل دنیا بودیم بتازگی زده ایم تو کار خدا و اینجور مسائل چون هم پول خوبی ازش درمیاد هم این