تبليغاتX
1 + نه طنز + 1
 
1 + نه طنز + 1
 
 
تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالای منبر ، این به اون در
 

خلقت من در جهان یک وصله ناجور بود .......... منکه خود راضی به این خلقت نبودم زور بود

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاق خویش .......... از عذاب خلق و من یارب چه ات منظور بود ؟

حاصلی ای دهر از من غیر شر و شور نیست .......... مقصدت از خلقت من سیر شر و شور بود ؟

ذات من معلوم بودت ، نیست مرغوب از چه ات .......... آفریدستی ؟ زبانم لال چشمت کور بود ؟

ای چه خوش می بود چشم پوشیدی از تکوین من .......... فرض میکردی که ناقص خلقت یک مور بود

ای طبیعت گر نبودم من جهانت نقص داشت ؟ .......... ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود ؟

گر نبودی تابش استاره من در سپهر .......... تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود ؟

راست گویم نیست جز این علت تکوین من .......... قالبی لازم برای ساحت یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب .......... گر خدائی هست زانصاف خدائی دور بود

مفصد زارع ز کشت و زرع مشتی غله است .......... مقصد تو زآفرینش مبلغی قاذور بود ؟

گر من اندر جای تو بودم امیر کائنات .......... هر کسی از بهر کار بهتری مامور بود

آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد .......... از چه کرد این آفرینش را مگر مجبور بود ؟

 |+| نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
  بالا