تبليغاتX
1 + نه طنز + 1 - وقتی بگندد نمک !
 
1 + نه طنز + 1
 
 
تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالای منبر ، این به اون در
 

جنگ - سال ۱۳۶۱ - اسرای ایرانی در عراق - یک اسیر ایرانی پسرکی ۱۴ ساله است که حاضر به گفتگو با خبرنگار زن فرانسوی نمیشود و فقط بشرطی به او نگاه میکند که با حجاب باشد - زن مجبور به رعایت حجاب میشود - خبر مثل صاعقه در تمام دنیا میپیچد - تلویزیون جمهوری اسلامی هزاران هزار دفعه او را نشان میدهد - آن پسرک ۱۴ ساله تبدیل به اسطوره و سمبلی میشود مثل حسین فهمیده که به شستشوی مغزی مرسوم آنروزها نازنین پیکرش را زیر تانک می اندازد - اسم او علیرضا رحیمی است - اکنون ۳۹ سال دارد - و امروز صلاحیت او برای کاندیداتوری نمایندگی مجلس رد شد - همان اسطوره - همان سمبل - به همین راحتی - نمیگویم صلاحیت نمایندگی مجلس را داشت - هرگز - ولی چون میدانم و میدانیم که امروز معیار با صلاحیت بودن چیست دلم میسوزد ...

وقتی بگندد نمک !

علیرضا رحیمی در ستاد انتخابات کشور :

علیرضا رحیمی ( ع . ر ) .................... مسئول ثبت نام ( م . ث )

  • (ع . ر ) : سلام
  • ( م . ث ) :  بگو
  • ( ع. ر ) : من علیرضا رحیمی هستم
  • ( م . ث ) : خوشبختم منم بابای حسن مطرب هستم ! بگو !
  • ( ع. ر ) : من برای ثبت نام اومدم
  • ( م . ث ) : چشم داری ؟
  • ( ع. ر ) : بله چشم دارم
  • ( م . ث ) :  سواد چی ؟
  • ( ع. ر ) : بله سواد هم دارم
  • ( م . ث ) : پس خری نمی فهمی اینجا نوشته ثبت نام داوطلبین یعنی چی ؟!
  • ( ع. ر ) : ببخشید متوجه نشدم
  • ( م . ث ) : ولی اسمت آشناست ها
  • ( ع. ر ) : من همان بسیجی ۱۴ ساله هستم که ...
  • ( م . ث ) : آهان اون خبرنگار فرانسویه ... یادم افتاد ... راست راستی بهش نگاه نکردی ؟
  • ( ع. ر ) : نه
  • ( م . ث ) : یواشکی هم دید نزدی ؟
  • ( ع. ر ) : نه
  • ( م . ث ) : اسیر شده بودی یا ناتوانی جنسی داشتی ؟!
  • ( ع. ر ) : ..... ( خجالت میکشد ) .....
  • ( م . ث ) : واقعاْ گفتی برو روسری سرت کن ؟
  • ( ع. ر ) : بله
  • ( م . ث ) : اون چی گفت ؟
  • ( ع. ر ) : چیزی نگفت رفت روسری سرش کرد
  • ( م . ث ) : بعد تو چی گفتی ؟
  • ( ع. ر ) : گفتم مرگ بر صدام
  • ( م . ث ) : اون چی گفت ؟
  • ( ع. ر ) : گفت تو با این سنت برای چی اومدی جنگ ؟
  • ( م . ث ) : تو چی گفتی ؟
  • ( ع. ر ) : گفتم امام دستور داده
  • ( م . ث ) : خاک بر سرت ! اون چی گفت ؟
  • ( ع. ر ) : گفت هرچی امام بگه همونه ؟
  • ( م . ث ) : تو چی گفتی ؟
  • ( ع. ر ) : گفتم همونه
  • ( م . ث ) : دوباره خاک بر سرت ! خب حالا اومدی اینجا میگی چیکارت کنم ؟
  • ( ع. ر ) : می خوام کاندید مجلس بشم
  • ( م . ث ) : میخوام کاندید مجلس نشی ! اصلاْ صلاحیت داری ؟
  • ( ع. ر ) : نمیدونم خواستم از شما بپرسم
  • ( م . ث ) : مگه من شورای نگهبانم قرمصاق ؟ مدارکتو بده بفرستم واسه تعیین صلاحیت
  • ( ع. ر ) : چه مدارکی باید بدم ؟
  • تمام جیباتو خالی کن رو میز پای این کاغذ ها رو هم سه بار انگشت بزن برو اون گوشه مفاتیح بخون وقتی تموم شد هرّی !

یکهفته بعد همانجا ...

  • ( ع. ر ) : سلام من همون ...
  • ( م . ث ) :  تو همون خواجهه هستی بگو !
  • ( ع. ر ) : میخواستم بدونم صلاحیتم واسه چی رد شده
  • ( م . ث ) : حتماْ قبلاْ وزیر بودی !
  • ( ع. ر ) : نه
  • ( م . ث ) : دوره های قبل نماینده مجلس بودی
  • ( ع. ر ) : نه نبودم
  • ( م . ث ) : روزنامه میخوندی
  • ( ع. ر ) : من سی ساله روزنامه نخوندم
  • ( م . ث ) : پس لابد وبلاگ می نویسی
  • ( ع. ر ) : نه آقا اصلاْ وبلاگ چی هست ؟
  • ( م . ث ) : آهان ... بعد از جنگ خاطره نوشتی
  • ( ع. ر ) : نخیر ننوشتم
  • ( م . ث ) : لابد گفتن برو دانشجوها رو کتک بزن گفتی اینا بچه های خودمونن نزدی
  • ( ع. ر ) : نه اتفاقاْ این یه کار رو اون اوائل کردم !
  • ( م . ث ) : وقتی میری مستراح اول پای چپتو میذاری تو یا راست ؟!
  • ( ع. ر ) : فکر کنم راست !
  • ( م . ث ) : سه شیش تا ؟!
  • ( ع. ر ) : هیجده تا
  • ( م . ث ) : تو راست راستکی به زنه نگاه نکردی ؟
  • ( ع. ر ) : نه نگاه نکردم
  • ( م . ث ) : ای بابا ! آقا جان تو که نه وزیر بودی نه نماینده بودی نه روزنامه خوندی نه چیزی نوشتی بچه های مردم رو هم که کتک زدی مستراح هم که میری خواجه هم که هستی میخوای صلاحیتت تأئید هم بشه ؟! نه آخه خودت بگو ... چه گرفتاری شدیم ها ... من اصلاْ ول میکنم میرم بنزین میفروشم ! این چه بساطیه ... یکی میاد میگه نوه امامم این یکی میگه من قبلاْ چهارده سالم بوده فردا یکی دیگه میاد میگه من خود امامم پس فردا هم لابد امام زمان میاد میگه این وسط صلاحیت ما رو چرا رد کردن ... ما رفتیم آقا ...

نتیجه : این آهنگ soldier boy کریس دی برگ رو همین الآن بذارید گوش بدید ...

 |+| نوشته شده در  شنبه 27 بهمن1386   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
 
  بالا