|
1 + نه طنز + 1
|
||
|
تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالای منبر ، این به اون در |
به خاطر روز جهانی فردوسی
ای ابوالقاسم ! آسوده نخواب که گندش دراومد !
" ز شیر شتر خوردن و سوسمار " ..... " عرب را بجائی رسیده است کار "
که دریای عمانش میباشدی آرزو ..... " تفو بر تو ای چرخ گردون تفو ! "
( در زمان فردوسی خلیج فارس و دریای عمان زیاد با هم فرقی نمیکرد همش مال ایران بود ! )

اگر فردوسی الآن بود :
"جهان آفرین تا جهان آفرید" ..... نمیخواست سیمرغ را اینچنینش پلید
که سیمرغ بالا و شایسته است ..... نه آنی که این فسقلی ساختست !
"دل من چو نور اندر آن تیره شب" ..... اگر این بود مملکت اینچنیست اب
نخواهم پدر من خدایا پناه ..... نبینی تو این شیون و اشک و آه ؟
"همه روی گیتی شب لاژورد" ..... همه در گریزند و جنگ و نبرد
همی گوید این ما نباشیم دخیل ..... دروغگو بمیرد الهی و گردد ذلیل
" نپیچد کسی سر ز فرمان او " ..... بپیچد اگر دشمن است و عدو
که او مملکت بهر خود ساختست ..... نه بهر شما یا که آن تنگدست
"بیاراست روی زمین را به داد" ..... بهر کشوری آنچه شایسته داد
که اینسان که بینم به هرجا که هست ..... همه دوستی باقی آسایش است
" ز کشمیر تا پیش دریای چین " ..... ز سارکوزی و شیش و تا استالین (!)
همه زیر موشک سپر ساختند ..... چو از لای تانک اژدر انداختند !
( منظور فردوسی از شیش در بیت فوق همان ۱ + ۵ است ! )
" کنون گر تو در آب ماهی شوی " ..... " و یا چون شب اندر سیاهی شوی "
" بگیرد هم از تو ( خدا ) کین من " ..... چو بیند چنین کردی آئین من
نتیجه گیری آخر شاهنامه :
" اگر تندبادی براید ز کنج ..... بخاک افگند نارسیده ترنج "
دنباله :
|
|