تبليغاتX
1 + نه طنز + 1 - اگر فردوسی الآن بود
 
1 + نه طنز + 1
 
 
تو در بنگاه مردم میفریبی ، منم بالای منبر ، این به اون در
 

 به خاطر روز جهانی فردوسی

ای ابوالقاسم ! آسوده نخواب که گندش دراومد !

" ز شیر شتر خوردن و سوسمار " ..... " عرب را بجائی رسیده است کار "

که دریای عمانش میباشدی آرزو ..... " تفو بر تو ای چرخ گردون تفو ! "

( در زمان فردوسی خلیج فارس و دریای عمان زیاد با هم فرقی نمیکرد همش مال ایران بود ! )

اگر فردوسی الآن بود :

  • رستم میشد رئیس جمهور . راه می افتاد تو سیستان بجای درد مردم سیستان میخواست مشکل تمام دنیا رو حل کنه . همه کاراش رو هم ربط میداد به سیمرغ و غیب و اینجور چیزا . شب جمعه ها ملت برای خشنودی سیمرغ گریه میکردند . جمعه ها ملت میرفتن برای بیعت با سیمرغ راهپیمائی . فردوسی میگفت :

"جهان آفرین تا جهان آفرید" ..... نمیخواست سیمرغ را اینچنینش پلید

که سیمرغ بالا و شایسته است ..... نه آنی که این فسقلی ساختست !

  • سهراب میشد خاتمی . در به در دنبال پدرش میگشت آخرش میدید رستم داره زور میگه خبر نداشت که پدرش همون رستمه . بعد هم دقیقاْ همینطور باهاش در می افتاد و وقتی رستم میکشتش تازه یادش می افتاد باباش کیه ! باز شماری آراء انتخابات هم میشد نوشدارو . فردوسی از زبان خاتمی میگفت :

"دل من چو نور اندر آن تیره شب" ..... اگر این بود مملکت اینچنیست اب

نخواهم پدر من خدایا پناه ..... نبینی تو این شیون و اشک و آه ؟

  • زال میشد همونی که باید میشد ! خودش هیچوقت نیست ولی وقتی مردم یادشون می افته که پدر رستمه میفهمن که اتفاقاً همیشه هست . در تمام ماوراء النهر و روم و اندلس همه داشتند خشتک همدیگرو در می آوردن این رستم رو میفرستاد طبرستان اونجا میگفت سیستان هیچ دخالتی در اونجاها نداره ! فردوسی میگفت :

"همه روی گیتی شب لاژورد" ..... همه در گریزند و جنگ و نبرد

همی گوید این ما نباشیم دخیل ..... دروغگو بمیرد الهی و گردد ذلیل

  • ضحاک میشد شورای نگهبان . دوتا مار هم روی دوشش بود که یکی مجلس و یکی هم انتخابات بود . میگفت تمام اینائی که ما میگیم کاملاً آزادن که برن نماینده سیستان اونائی که نمیگیم برن بمیرن بی صلاحیتها ! بعد جالب اینه که همونا هم نمیتونن برن مجلس ضحاک مجبور میشه ( اون موضوع ! ) که برن مجلس ! فردوسی میگفت :

" نپیچد کسی سر ز فرمان او " ..... بپیچد اگر دشمن است و عدو

که او مملکت بهر خود ساختست ..... نه بهر شما یا که آن تنگدست

  • خسرو پرویز میشد بوش ! بیچاره خودش آدم دادگر و خوبیه دلش میخواد همه جا هم صلح و آرامش باشه منتها وقتی نامه رستم دستش میرسید که بهش گفته چیکار کنه چیکار نکنه اینقدر عصبانی میشه که نامه رو پاره میکنه و چون مسلمان هم نیست برای همین رستم و بقیه دائم میگن کافره سعی میکنن اونو کمرنگ کنن ولی چون عین سگ میترسن که بهشون حمله کنه اتفاقاً هی پر رنگتر میشه . فردوسی :

"بیاراست روی زمین را به داد" ..... بهر کشوری آنچه شایسته داد

که اینسان که بینم به هرجا که هست ..... همه دوستی باقی آسایش است

  • آرش وقتی با کمانش از بالای دماوند تیر پرتاب میکرد می افتاد وسط قم ! بعد دور اونجا خط میکشیدن همونجا میشد تمام ایران ! بعد میگفتن تو خوب کمان دست میگیری میبردنش فلسطین که حالا تیر کمان دست بگیره ! بعد میبردنش لبنان که به بقیه تیر کمان پرانی یاد بده ! الآن هم از نوار غزه داشت به سمت اسرائیل کمان پرانی میشد ! فردوسی میگفت :

" ز کشمیر تا پیش دریای چین " ..... ز سارکوزی و شیش و تا استالین (!)

همه زیر موشک سپر ساختند ..... چو از لای تانک اژدر انداختند !

( منظور فردوسی از شیش در بیت فوق همان ۱ + ۵ است ! )

  • مردم ایران همان مردم ایران بودند و هستند و خواهند بود و فردوسی از زبانشان میگفت :

" کنون گر تو در آب ماهی شوی " ..... " و یا چون شب اندر سیاهی شوی "

" بگیرد هم از تو ( خدا ) کین من " ..... چو بیند چنین کردی آئین من

نتیجه گیری آخر شاهنامه :

" اگر تندبادی براید ز کنج ..... بخاک افگند نارسیده ترنج "

" ستمکاره خوانیمش ار دادگر ..... هنرمند دانیمش ار بی​هنر "

" اگر مرگ دادست بیداد چیست ..... ز داد این همه بانگ و فریاد چیست "

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387   توسط عليرضارضائی  | 
اگر خواستید برای بالاترین بفرستید : Balatarin دنباله : Donbaleh
 
  بالا